نمیدونم دوباره چم شده!!!!!
هم خوشحالم هم غمگین!
دیگه ذهنم درگیر گذشته نیست..این بار درگیر آینده س..
همیشه آرزو داشتم که بیست ساله شم..
همیشه آرزو داشتم که آینده رو،زندگیمو همون جوری که دلم میخواد بسازم...
به خیلی از چیزایی که خواستم رسیدم..
اما دیگه دلم نمی خواد بزرگ شم...
چون راسته که میگن هر چی بزرگتر میشی ،مشکلاتتم بزرگتر میشه...
می دونی چیه؟؟
دیگه نمیتونم همه ی اطرافیانمو راضی نگه دارم!
حتی خودمو هم نمیتونم راضی نگه دارم چه برسه...
حتی دیگه دلم نمی خواد تنها باشم
میخوام ازامروز به بعد زندگی کنم و فقط خوبیها و زیباییها رو ببینم!!!!!!
میخوام از زندگیم لذت ببرم..
کاری که تو این چند سال زندگیم نکردم..
فقط افسوس خوردم...
خدایا خودت کمکم کن...